وقتی خود دیگری تبدیل به ابزار قدرت می‌شود: از [ما و آنها] تا آینده اروپا (بخش دوم)

نوشته مشترک از : دو‌ نویسنده

هشتم آذرماه، در شهر گیسن، ده‌ها هزار نفر جلوی تشکیل شاخه‌ی جوانان آلترناتیو برای آلمان (که اسمش را نسل آلمان گذاشته‌اند) ایستادند. پلیس عدد را بیست‌وپنج هزار اعلام کرد، برگزارکنندگان بالای پنجاه هزار. عدد دقیق مهم نیست؛ مهم این است که در همان روزها که این تجمع بزرگ داشت شکل می‌گرفت، یک اسم دیگر هم سر زبان‌ها افتاد: نگینه مهریار، زنی افغان‌تبار، متولد و بزرگ‌شده‌ی هانوفر، که برای شورای شهر همان شهر، از فهرست آلترناتیو برای آلمان نامزد شده. همین یک خبر، به‌تنهایی، از خیلی تحلیل‌های پرحجم بیشتر نشان می‌دهد که چرا این بحث را نباید فقط با کلمه‌ی راست افراطی جمع کرد و رد شد.
در بخش اول نوشتیم که آلترناتیو برای آلمان چیز تازه‌ای اختراع نکرده؛ فقط منطقی را که خود دولت-ملت از پایه رویش ساخته شده، بلندتر و بی‌پرده‌تر بیان می‌کند. حالا می‌خواهم یک لایه‌ی دیگر را باز کنم: این‌که همین دستگاه، برای این‌که بتواند خودش را غیرنژادپرست جا بزند، همیشه به چند نفر از همان گروهی که هدف گرفته نیاز دارد. کسی از خود دیگری که بیاید و بگوید (من که یکی از آن‌ها هستم، این حرف‌ها نژادپرستی نیست). این آدم، هر که باشد و هر انگیزه‌ای داشته باشد، دارد یک نقش ساختاری را پر می‌کند؛ نقشی که اگر او نبود، یک نفر دیگر پرش می‌کرد.
این را نمی‌نویسیم که قضاوت اخلاقی درباره‌ی یک انسان بکنیم. زندگی و انتخاب سیاسی هر کس به خودش مربوط است، و خانم مهریار هم، مثل هر شهروند دیگری، حق دارد در هر حزبی که می‌خواهد فعالیت کند؛ خودش هم دقیقا همین را گفته: که این انتخاب خودش است و کسی حق ندارد چون او را نماینده‌ی افغان‌ها می‌داند، از او توضیح بخواهد. این حرف، به‌خودی‌خود، درست است؛ هیچ انسانی وظیفه ندارد نماینده‌ی کل قومیت یا ملیتش باشد. اما یک چیز دیگر هم هست که نباید نادیده گرفت: این‌که یک ساختار سیاسی چطور از همین فردیت، برای مقاصد جمعی خودش استفاده می‌کند. حزبی که شعارش بازگشت مهاجران است، وقتی یک نامزد افغان‌تبار را جلوی دوربین می‌گذارد، این‌که آن نامزد چه فکری در سر دارد چندان مهم نیست؛ کارکردش برای حزب یکی است: تبدیل‌شدن به مدرکی که هر بار کسی حزب را نژادپرست بنامد، جلوی او گرفته شود.
این الگو تازه نیست و مخصوص آلمان هم نیست. هر جنبش ناسیونالیستی، در هر کجای دنیا، به تعدادی دیگری خوب نیاز دارد؛ کسی از داخل همان گروه هدف که با حضورش بگوید (مشکل ما با همه‌ی شما نیست، فقط با بعضی‌هایتان). این بعضی‌ها هر بار می‌تواند شکل عوض کند (پناهجوی تازه‌وارد، مسلمان متدین، کسی که هنوز زبان را خوب یاد نگرفته) اما تابع همیشه یکی است: یک خط فرضی که می‌گوید کدام مهاجر قابل قبول است و کدام نه. مشکل این خط این است که همیشه قابل جابه‌جایی است. کسی که امروز داخل خط ایستاده، هیچ تضمینی ندارد که فردا، وقتی تعریف قابل قبول تنگ‌تر شود، هنوز همان‌جا بماند.
چرا بخشی از ایرانی‌ها و افغانستانی‌ها به این سمت کشیده می‌شوند؟
این سوال را نمی‌شود با یک جواب ساده جواب داد، و هر کس که بخواهد با یک جمله همه‌ی این آدم‌ها را توضیح بدهد، دارد همان کاری را می‌کند که از آلترناتیو برای آلمان نقد می‌کنیم: تقلیل‌دادن یک گروه انسانی به یک انگیزه‌ی واحد. اما چند خط واقعی هست که می‌شود دنبالشان رفت.
خیلی از کسانی که از ایران یا افغانستان فرار کرده‌اند، از نزدیک طعم حکومت دینی و بنیادگرایی را چشیده‌اند؛ جمهوری اسلامی برای یکی، طالبان برای دیگری. وقتی همین آدم‌ها در آلمان می‌بینند که همان چیزهایی که از دستشان فرار کرده‌اند (حجاب اجباری، خشونت خانگی توجیه‌شده با دین، فشار گروه‌های افراطی مذهبی) دارد در جامعه‌ی جدیدشان هم رشد می‌کند، ترسشان واقعی است. این ترس را نمی‌شود با برچسب خودفروخته یا خائن کنار گذاشت. اما همین ترس واقعی است که آلترناتیو برای آلمان با مهارت سوارش می‌شود؛ چون این حزب هم دقیقا همین زبان را به کار می‌برد: نه علیه بنیادگرایی به‌عنوان یک ایده، بلکه علیه مسلمانان و مهاجران به‌عنوان یک جمعیت.
یک لایه‌ی دیگر هم هست: خیلی از مهاجرانی که سال‌ها زحمت کشیده‌اند تا زبان یاد بگیرند، مدرک بگیرند، کار پیدا کنند، از نظام پناهندگی که گاهی به‌نظرشان آشفته یا ناعادلانه می‌رسد خسته شده‌اند. کسی که خودش پنج سال منتظر جواب پرونده‌اش مانده، ممکن است از دیدن کسی که به‌نظرش راحت‌تر وارد شده عصبانی شود. این عصبانیت هم واقعی است. اما جای اصلی این خشم، سیستم اداری‌ای است که پرونده‌ها را معطل نگه می‌دارد، نه انسان دیگری که او هم قربانی همان سیستم است.
و یک لایه‌ی آخر، شاید تلخ‌ترینش: میل به دیده‌شدن به‌عنوان مهاجر خوب. در جامعه‌ای که دائما بین مهاجر قابل قبول و غیرقابل قبول خط می‌کشد، بعضی آدم‌ها یاد می‌گیرند که امن‌ترین جا، ایستادن در طرف خط‌کش است، نه طرف کسانی که اندازه‌گیری می‌شوند. این یک استراتژی بقای فردی است، قابل درک در سطح فردی. اما در سطح جمعی، دقیقاً همان چیزی است که به تکه‌تکه‌شدن هر امکان همبستگی بین مهاجران کمک می‌کند؛ و تکه‌تکه‌شدن ما، همیشه به نفع کسی بوده که دارد این خط را می‌کشد.
سازمان اطلاعات داخلی آلمان بهار امسال آلترناتیو برای آلمان را رسما افراط‌گرا اعلام کرد. حزب برای فرار از ممنوعیت احتمالی، شاخه‌ی جوانانش را منحل کرد و حالا با نام تازه، نسل آلمان، همان کار را دوباره شروع کرده؛ این‌بار با ساختاری که کنترل رهبری حزب روی جوانانش را بیشتر می‌کند. ژان‌پاسکال هوهم، رهبر بیست‌وهشت‌ساله‌ی این شاخه، در همان اولین نشست، از آلمان سرزمین آلمانی‌ها حرف زد و چند سخنران دیگر خواستار اخراج‌های گسترده شدند. ناظران سیاسی می‌گویند این شاخه‌ی جدید احتمالا حتی رادیکال‌تر از قبلی خواهد بود.
این‌جا دوباره باید به همان نکته‌ی بخش اول برگردیم: خطر فقط این نیست که یک حزب افراطی رای بیاورد. خطر این است که وقتی چنین جریانی به قدرت واقعی برسد، دستگاه اجرایی دولت (پلیس، اداره‌ی مهاجرت، آرشیو اطلاعات شهروندان) از قبل آماده و سر جایش است. و در آن لحظه، تاریخ یک درس تلخ دیگر هم دارد که این‌بار باید صریح گفتش: هیچ حکومت ناسیونالیستی، وقتی به قدرت کامل می‌رسد، به کسانی که در مسیر رسیدنش همراهی‌اش کرده‌اند وفادار نمی‌ماند، اگر آن همراهان خودشان جزو همان گروهی باشند که حزب برای حذفش برنامه دارد. این را نمی‌گویم چون قصد دارم آینده را پیش‌گویی کنم؛ می‌گویم چون این الگو، نه یک‌بار که بارها در تاریخ تکرار شده: نظام‌هایی که ابتدا از همکاری بخشی از دیگران برای مشروعیت‌بخشیدن به خودشان استفاده کردند، وقتی دیگر به آن مشروعیت نیاز نداشتند، اول‌ همان همکاران را کنار گذاشتند. کسی که امروز فکر می‌کند با ایستادن در صف درست، از خط‌کشی در امان مانده، باید بداند که این خط، تعریفش را دست کسی نمی‌دهد؛ دست کسی می‌دهد که آن را کشیده.
اگر فقط روی آلمان بمانیم، تصویر ناقص می‌ماند. آلترناتیو برای آلمان جزیره نیست؛ بخشی از یک موج قاره‌ای است. در فرانسه، حزب اتحاد ملی سال‌هاست دارد از حاشیه به مرکز قدرت نزدیک می‌شود. در ایتالیا، دولت با ائتلافی از احزاب راست ملی‌گرا اداره می‌شود. در اتریش، حزب آزادی در نظرسنجی‌ها صدرنشین است. در هلند، حزب پناه خوان تجربه‌ای مشابه را از سر گذرانده. در سوئد، دموکرات‌های سوئد از حاشیه به شریک اصلی دولت تبدیل شدند. زبان همه‌ی این جریان‌ها تقریبا یکی است، فقط لهجه‌اش فرق می‌کند: مرز، هویت، فرهنگ ما، امنیت ما. وقتی ایلان ماسک علنا از مردم آلمان می‌خواهد به آلترناتیو برای آلمان رای بدهند، یا رهبر حزب لیگ ایتالیا از تصمیم آلمان برای برچسب‌زدن این حزب به‌عنوان افراط‌گرا ابراز نگرانی می‌کند، دارند یک چیز را نشان می‌دهند: این جریان‌ها از هم حمایت می‌کنند، از هم یاد می‌گیرند، به هم امید می‌دهند.
برای مهاجری که در آلمان زندگی می‌کند، این یعنی فرار به کشور همسایه چاره‌ی درازمدتی نیست. منطقی که امروز در گیسن روی صحنه رفت، همان منطقی است که فردا می‌تواند در وین، آمستردام یا استکهلم روی صحنه برود، فقط با پرچم دیگری. و برای کسی که فکر می‌کند با نزدیک‌شدن به یکی از این جریان‌ها (مثل خانم مهریار با پیوستن به آلترناتیو برای آلمان) می‌تواند خودش را از دایره‌ی خطر بیرون بکشد، باید این را هم در نظر بگیرد که این دایره، قاره‌ای شده. جایی برای فرار به بیرونش نمانده؛ فقط می‌شود دایره را کوچک‌تر کرد یا بزرگ‌تر.
{بازی خط‌کشی را نباید ادامه داد}!
جواب همه‌ی این‌ها، پیداکردن حزب کمتر بد یا رفتار مهاجر درست‌تر نیست. جواب، بیرون‌آمدن از خود بازی خط‌کشی است. تا وقتی معیار این باشد که کدام مهاجر رفتار قابل قبول‌تری دارد، همیشه یک خط تازه کشیده خواهد شد و همیشه یک نفر آن طرفش می‌ایستد. همبستگی واقعی از جایی شروع می‌شود که مهاجران (ایرانی، افغانستانی، سوری، هر کس دیگر) به‌جای رقابت بر سر این‌که کدامشان بیشتر شبیه معیارهای میزبان است، کنار هم بایستند؛ نه چون قانونی این را واجب کرده، بلکه چون فهمیده‌اند سرنوشتشان، حتی وقتی به‌نظر جدا می‌آید، در نهایت به هم گره خورده.
این را هم باید گفت: این همبستگی فقط به مهاجران محدود نمی‌ماند. همان ده‌ها هزار نفری که هشتم آذر در گیسن جلوی نسل آلمان ایستادند، اکثرشان آلمانی بودند، نه مهاجر. این نشان می‌دهد آن جامعه‌ای که در بخش اول از آن حرف زدم (جامعه‌ای که رابطه‌اش را با هم به دولت واگذار نمی‌کند) هنوز کاملا از بین نرفته.
سوال این است که این جامعه، در برابر موجی که دارد از چند جهت همزمان می‌آید، چقدر می‌تواند بماند و بزرگ‌تر شود، پیش از آن‌که خط‌کشی‌ها آن‌قدر عادی شوند که دیگر کسی حتی متوجهشان نشود…


Source: anarchist front

Laisser un commentaire