بر فراز بلندیهای برفپوشِ امانوس، تا دامنههای سرسبزِ زاگرس بر فراز بلندیهای پوشیده از برفِ باگوک، تا دامنههای سرسبزِ توروس
آنجا که نخستین جرقههای سپیدهدم در زیر خاک خاموش شد، زمین به خود لرزید و شکافت، اما امید در پهنهی آن رویید و جاری شد؛ و ستارهها گرداگرد خورشید حلقه زدند: (زن، زندگی، آزادی)
گوشواره، بند و زیورِ خویش فرو نهادند، جامه رزمِ سنگین بر تن کردند، گیسوان خود را بافتند، کمربندی نقرهای از فشنگ بر کمر بستند؛ و دلِ سنگرها و حصارها، گهواره و آرامششان شد.
بر بلندای کوههای برفپوش، از امانوس تا سرسبزیِ زاگرس، حماسه «ویان» را سرودند و «بریتان» را؛ که بالی شدند برآمده از ابرها، و راهگشای تاریکی و مِهِ درهها: (زن، زندگی، آزادی)
«زیلان» عهد بست، و همه زیلانها همپیمان شدند؛ رقصِ رزم در کوهستان، دادِ ما را ستاند، رقصِ «دیلان» در بوتان، فریاد ایستادگیِ ما را بپا داشت.
فریادی از زندان برخاست: زن، زندگی، آزادی
پاینوشت : ترجمه متن
Source: anarchist front