در امتداد شرقی تهران، سه شهر گرمسار، ایوانکی و قیامدشت بر روی یک کریدور ارتباطی واحد قرار گرفتهاند؛ مسیری که راهآهن، جاده و شهرکهای صنعتی را به پایتخت متصل میکند. با این حال، تجربه روزمره زندگی در این مناطق بیش از آنکه به نزدیکی با تهران شباهت داشته باشد، به زیستن در تباه شهر شباهت دارد؛ جایی که دسترسی به آب، خدمات عمومی، امکانات فرهنگی و فرصتهای اقتصادی همواره با نوعی کمبود شدید همراه است.
آب؛ کالایی برای خرید روزانه
در گرمسار، آب تنها یک زیرساخت شهری نیست؛ بخشی از زندگی روزانه است که باید برای آن برنامهریزی کرد. بسیاری از خانوادهها برای تهیه آب آشامیدنی به دستگاههای فروش آب تصفیهشده، که در میان مردم به «عابربانک آب» شناخته میشوند، مراجعه میکنند. بطریها و دبههای چند لیتری در صندوق عقب خودروها یا بر روی موتورسیکلتها تصویری عادی از شهر است.
اقلیم خشک، کاهش منابع زیرزمینی و شوری آب موجب شده است که آب لولهکشی در بسیاری از خانهها برای نوشیدن انتخاب نخست نباشد. این وضعیت، هزینهای پنهان اما دائمی را بر بودجه خانوار تحمیل میکند؛ هزینهای که در آمار رسمی کمتر دیده میشود اما در تجربه زیسته شهروندان حضوری مداوم دارد.
شهرهایی که از تهران جدا نیستند، اما شبیه تهران هم نیستند
قیامدشت، ایوانکی و گرمسار هر سه بهنوعی به اقتصاد تهران وابستهاند. بخش بزرگی از ساکنان برای کار روزانه به شهرکهای صنعتی یا خود تهران رفتوآمد میکنند و راهآهن و جاده بیش از آنکه ابزار گردشگری باشند، مسیر مهاجرت روزانه نیروی کار هستند.نیروی کار ارزان که به شهر تهران خدمت میکند اما از آن خدماتی دریافت نمیکند.
در ایوانکی کارخانهها و کارگاههای صنعتی ستون اصلی اشتغال محسوب میشوند، در حالی که گرمسار علاوه بر صنعت، به کشاورزی و حملونقل ریلی نیز متکی است. با وجود این، تنوع فرصتهای شغلی برای جوانان تحصیلکرده، بهویژه در علوم انسانی و هنر، محدود باقی مانده است و بسیاری از فارغالتحصیلان ناچار به ترک شهر میشوند.
فقر فضاهای فرهنگی
در این سه شهر، کتابخانه، سینما، گالری یا مراکز مستقل فرهنگی حضوری کمرنگ دارند. اوقات فراغت بیشتر در پارکهای محلی، مراکز خرید کوچک یا سفرهای کوتاه به تهران سپری میشود. برای بسیاری از نوجوانان و دانشجویان، دسترسی به رویدادهای هنری، نشستهای علمی یا فضاهای گفتوگوی عمومی مستلزم خروج از شهر است. خروجی که هزینه بر است.رفت و آمد با تاکسی به تهران حدود یک میلیون هزینه را تحمیل میکند.
کمبود زیرساخت فرهنگی تنها به معنای نبود سرگرمی نیست؛ بلکه به معنای محدود شدن امکان مشارکت اجتماعی، تولید فرهنگی و شکلگیری فضاهای جمعی نیز هست.
بهداشت عمومی و دسترسی درمانی
خدمات درمانی اولیه در هر سه منطقه وجود دارند، اما درمان تخصصی غالباً به تهران یا سمنان ارجاع داده میشود. فاصله جغرافیایی کوتاه با تهران، وابستگی درمانی شدیدی ایجاد کرده است؛ بهگونهای که بسیاری از خانوادهها برای ویزیت پزشک متخصص، آزمایشهای پیشرفته یا بستری ناچار به سفر هستند.سفری که به دلیل شرایط اقتصادی غالبا با جسم بیمار و معدود قطار های شهری حومه اتفاق می افتد.
در کنار این مسئله، گرمای شدید تابستان، گردوغبار و کیفیت متغیر آب از عواملی هستند که بهطور مستقیم بر سلامت عمومی و کیفیت زندگی ساکنان اثر میگذارند.
سیمای مشترک یک حاشیه
آنچه گرمسار، ایوانکی و قیامدشت را به هم پیوند میدهد، صرفاً همجواری جغرافیایی نیست؛ بلکه تجربه مشترک زیستن در منطقهای است که زیرساختهای ارتباطی آن توسعه یافته، اما خدمات عمومی و امکانات فرهنگی با همان سرعت رشد نکردهاند. در این شهرها، کمبود آب، محدودیت فرصتهای اقتصادی و ضعف فضاهای فرهنگی نه رخدادهایی جداگانه، بلکه اجزای یک واقعیت روزمرهاند؛ واقعیتی که کیفیت زندگی را در سکوت و بهتدریج شکل میدهند. و فقر و محرومیت را به ویژگی بارز حاشیه تبدیل میکنند.
Source: anarchist front