می خواهم از تجربه این روز هایم به عنوان یک انسان که در جغرافیای ایران و تحت هویت ایرانی بزرگ شده است برایتان بنویسم.
بسیاری از انسان هایی که اطرافم می بینم،در شرایط بسیار سختی زندگی میکنند.
ترکیب سرکوب سیاسی و حضور نظامیان وابسته به جمهوری اسلامی در کنار قطعی اینترنت و گرانی شدید اقلام غذایی زندگی را بسیار دشوار کرده است.
در این وضعیت جامعه به دنبال راه چاره است.آن ها از ایده های مختلف و حتی از ایده های بسیار رادیکال نیز استقبال میکنند.
مایل اند که شنیده شوند و اگر در جهان چیزی به عنوان حق انسان بودن برابر وجود دارد در مورد آن ها اعمال شود.
اما بسیاری از فعالین حقوق بشر غربی و رسانه ها در مورد آنچه در ایران جریان دارد و جنایات جمهوری اسلامی علیه مردم ایران سکوت کرده اند.
آن ها ترجیح می دهند که به شکل یک طرفه به محکومیت آمریکا و اسرائیل بپردازند و از جنگ و گرانی سوخت در اروپا بگویند.در حالی که همزمان در ایران تحت سرکوب اعدام های گسترده توسط دولت مستقر جریان دارند.
بسیاری از غربی ها با استاندارد های دوگانه در قبال ایران عمل میکنند.
انسان ایرانی شاهد این است که اصل زندگی و زنده ماندن اش بسیار کم تر از افزایش چند سنت قیمت بنزین در اروپا می ارزد.
جهان حاضر است برای قیمت سوخت چانه بزند اما برای توقف اعدام ها و وصل شدن اینترنت ایران به اینترنت جهانی چه کسی چانه می زند و تظاهرات خواهد کرد؟
پاسخ این سوال هیچکس نیست.اما تعداد انسان های غربی که چنین میکنند بسیار کم است.
در پاسخ بخشی از فعالین ایرانی نیز چشم امید به آمریکا و اسرائیل دارند.این طور تبلیغ می شود که ایرانی ها صاحب منافعی مشترک با اسرائیل هستند.
فارغ از حقیقت داشتن یا نداشتن این مساله،وجدان شخصی و عمومی در نزد این دسته مردمان ایرانی چنان است که از سرنوشت فلسطینی ها تحت ستم اسرائیل متاثر نمی شوند.
آن ها با افتخار از اسرائیل دفاع میکنند.
نه چون لزوما جنایتکار اند!
بلکه به این دلیل که ترجیح می دهند که اشک هایشان و نان شان را برای خودشان و منافع شان نگه دارند.درست مثل همتایان اروپایی و آمریکایی شان!
این دقیقا چیزی است که یکی از رفقا سابقا آنارشیست به من گفته بود.
اما واقعا چه چیزی بین انسان هایی که حداقل روزی فکر میکردند خواستار جهانی بی مرز و آزادی و برابری هستند دیوار میکشد و آن ها را رو در روی هم قرار می دهد؟
پاسخ من این است که وضعیت و منافع عینی روی زمین!
ما در هرصورت در نظم جهانی مبتنی بر دولت ملت ها زندگی میکنیم و ثروت و امکان های جهانی بر این اساس توزیع شده اند.
حتی اگر ما جهان میهن باشیم،مرز ها در واقعیت وجود دارند و گاهی مرگ و زندگی را بین انسان ها تقسیم میکنند.در این وضعیت افراد اولویت را به خودشان و نزدیکان شان می دهند.
درک واقعیت عینی و این به خود اندیشی لزوما امری منفی و محکوم نیست.سطحی از این خودخواه بودن امری طبیعی و زیستی و حتی مثبت است.
باعث حفظ امکان حیات انسان ها در روزمره و سطحی از توانمندی شان می شود.انسان ها با توانمند بودن از آزادی شان حراست میکنند.و در وضعیت بیش تراکمی اخلاقی، آزادی وجود نخواهد داشت.
بنابراین تحمیل این مساله که تحت عنوان اخلاقیات جهانی انسان ها باید لزوما بسیار از خودگذشته باشند و به وضعیت جاری شان اهمیتی ندهند،اساسا امری برعلیه زندگی و آزادی است.و به عقیده من این چیزی نیست که در نمونه خاص، انارکو ایگوییسم دنبال کند.و بیشتر زاییده یک ساده انگاری سوتفاهم امیز فلسفی و اجتماعی و سیاسی در ارتباط با جهان میهن بودن و جهان بینی اندیشه آنارشیسم است.
علاوه بر این،
روایت ها و شناخت انسان ها در جغرافیاهای گوناگون یکسان نیستند.
تصویر من و یک فرد اروپایی ناگزیر از تحقق آنارشیسم یکسان نیست.
ما تجربیات فردی و اجتماعی متفاوتی داریم و بنابراین اولویت های ما متفاوت خواهند بود.
یک آنارشیست سبز امریکایی ممکن است در تحقق آنارشیسم عبور از وضعیت صنعتی را متصور شود در حالی که یک انارکو کمونیست هندی که در محلات فرودست زندگی میکند در وضعیت ایده آل اش شهری با دسترسی برابر صنعتی و بهداشت بالا را تصور میکند.
برای من سقوط دولت به معنی نابودی نظام های سیاسی مذهبی در ایران و افغانستان است.
برای یک فرد اروپایی با تفکر بسیار نسبی گرایانه و آنارشیستی ممکن است سقوط دولت مرکزی و وجود حاکمیت های مذهبی محلی کافی و حتی مطلوب باشد.
این عوامل نشان می دهند که آنارشیسم فی الواقع یک کلان ایده سیاسی است و در عمل آرمان و رویایی با تصاویر گوناگون است.
و در نظر نگرفتن زمینه مادی و عوامل فرهنگی در اساس اندیشه سیاسی،ناگزیر افراد را به ایدئولوژیک اندیشی خواهد کشاند.
با این حساب آیا آنارشیسم قصه مطلوب همه ما نیست؟
آیا اندیشه آنارشیستی پشت مرزهای سیاسی و اقتصادی دولت ملت ها و در تصاویر چند پاره از تحقق اش متوقف خواهد شد؟
وضعیت آنارشیستی بیش از آن که مرتبط با وضعیت موجود باشد به آنچه برای آینده می خواهیم مرتبط است.بنابراین این امر که تفکر و سطح انتزاع را به پشت مرز های جغرافیایی و سیاسی بکشانیم نوعی عقب نشینی از معیار های ایده آل برای آینده است.
انسان جهان را تنها در واکنش به وضعیت مادی موجود نمیسازد.بلکه در سطح ایده نیز خلاقیت می ورزد و در سطح مادی، خود به امکانات موجود مادی اضافه میکند.
ما سیاستمدار نیستیم!
ما بسیار از خودگذشته نیستیم! ضمن آنکه محدودیت های موجود را می بینیم و درپی منافع عینی خودمان و نزدیکانمان جست و جو میکنیم. مجبور نیستیم برای مطالبه حقوق خودمان محدود و قائل به جناح بندی های سیاسی دولت ها و راه حل های موجود آنان باشیم.در این صورت امکان دفاع همه جانبه تری از منافع انسانی را خواهیم داشت.
این تفاوتی است که یک سیاستمدار و یک فعال سیاسی آنارشیست با هم دارند .اولی در چارچوب سیاست رسمی وظیفه دارد که در چهارچوب موجود احزاب و دولت ها به راه حل هایی برسد و ائتلاف سازی کند.اما دومی متعهد به ساخت سیاسی دولت ملت ها نیست و خودش را در سطح دیگری تعریف میکند.و امکانات و وظایف این دو سطح نیز متفاوت هستند.
همزمان می توان افق های دید را گسترش داد.و در تلاش بود که ضمن جهان میهن بودن،برای ایجاد زیرساخت های جهانی برابرتر تلاش کنیم.در آن صورت ایده های جهان میهن از سطح شعار به سطح تحقق نزدیک تر خواهند شد.
*آنارشیسم واقعا یک کلان چهارچوب است
قرار نیست تصاویر و نتایج یکسان باشند!
خود اندیشه آنارشیستی زیر مجموعه های متفاوتی دارد.به علاوه در جغرافیاهای گوناگون متاثر از فرایند ها و زمینه های گوناگونی است.در صورتی که بپذیریم که آنارشیسم تنها در معنای عدم وجود دولت در معنای قدرت متمرکز سیاسی و عدم وجود استبداد نظامی و اقتصادی متجمع هست،فضا برای ایجاد گفت و گو در بین زیر شاخه های این چهارچوب کلان گشوده می ماند.
و آنارشیسم از اندیشه ای فرموله شده به اندیشه ای سیال و تجربه محور تغییر ماهیت می دهد.به عقیده من تنها در این صورت است که ما می توانیم متحد و صاحب یک اندیشه واحد باقی بمانیم
Source: Anarchistfront Iran
