بوهو بورژوازی؛ آن شورشگری که شورشگر نیست

بوهو بورژوازی؛ آن شورشگری که شورشگر نیست
پیش‌تر، اصطلاح «بوهو» را برای توصیف بخشی از جریان‌های نمادین اروپا و آمریکا به کار می‌بردند؛ یا دست‌کم این همان معنایی است که از آن شنیده بودیم. اما آنچه ما از آن سخن می‌گوییم، گروه دیگری است؛ گروهی که نام بوهو بورژوازی را برایش مناسب‌تر می‌دانیم.

این‌ها عمدتاً با برچسب‌هایی چون چپ فرهنگی، حامی محیط زیست، مدافع حقوق گروه‌های مختلف و جهان‌وطن شناخته می‌شوند. پوشش آلترناتیو دارند، به فرهنگ پانک و متال ارجاع می‌دهند و در ظاهر، پیشرو و معترض به نظر می‌رسند؛ اما در سطح خاستگاه اجتماعی، اغلب از دل طبقات متوسطِ برخوردار، خانواده‌های تکنوکرات، صاحبان سرمایه یا الیگارشی وابسته به قدرت بیرون آمده‌اند. بسیاری از آنان پس از یک تجربه فرهنگیِ شورش، دوباره به همان جایگاه طبقاتی و شبکه‌های امتیاز خود بازمی‌گردند.و به مثابه گردشگران پدیده شورش و فقر آن را استفاده و تجربه میکنند.و حتی با آن ابزار خود ابراز گری می سازند.

پنج دانشگاه برتر تهران ــ تهران، علامه، بهشتی، شریف و امیرکبیر ــ به‌طور کامل در انحصار این گروه نیستند، اما حضور این دانشجویانِ مزیت‌مند در آن‌ها چشمگیر است. با دنبال کردن پیشینه تحصیلی بسیاری از آنان، بارها به نام دبیرستان‌ها، مؤسسات فرهنگی و کلاس‌های زبان و هنر مشابهی می‌رسیم؛ فضاهایی که قرار است برندگانِ اخلاق‌مدار و نازپرورده آینده را تربیت کنند.

اما آیا مسئله ما، نفرت از بچه‌پولدارهاست؟ نه.

مسئله نقد سازوکاری است که در آن سرمایه اقتصادی، به شکلی انحصاری و کالتی، به سرمایه فرهنگی و سپس به سرمایه اخلاقی تبدیل می‌شود؛ تا جایی که فرد نه فقط برخوردار، بلکه آگاه‌تر، مترقی‌تر و مشروع‌تر از دیگران نیز به نظر می‌رسد. در این نقطه، شورش از یک کنش سیاسی به یک هویت قابل مصرف تبدیل می‌شود؛ هویتی که می‌توان آن را خرید، نمایش داد و پس از مصرف نمادین، رهایش کرد.

فرد می‌تواند بدون شناخت مبانی فکری، خود را آنارشیست، سوسیالیست یا پانک بداند و زبان نظریه‌های اجتماعی را مصرف کند، بی‌آنکه مسئولیتی در قبال پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن بپذیرد. نتیجه، تهی شدن مفاهیم از محتواست؛ جایی که واژه‌ها باقی می‌مانند، اما تعهد ناپدید می‌شود.

از سوی دیگر، تناقضی آشکار شکل می‌گیرد: چگونه می‌توان مدافع حقوق کارگران بود و هم‌زمان زیست روزمره را بر کافه‌ها، برندها و فضاهایی بنا کرد که نیروی کار را استثمار می‌کنند؟ این تناقض، نوعی ریاکاری اقتصادی و سیاسی می‌آفریند؛ ریاکاری‌ای که گاه تا مرجعیت فکری نیز پیش می‌رود و خود را نماینده گروه‌هایی می‌داند که اساساً تجربه زیسته آنان را ندارد.

همین شکاف، یکی از دلایل بی‌اعتمادی بخش بزرگی از جامعه نسبت به روشنفکری و چپ فرهنگی شده است. پدیده ای که باعث شده است در پاسخ به آن، جناح راست فرودست شکل بگیرد.در شرایطی که شورشگر بودن و چپ گرایی تنها به یک برچسب و پز اخلاقی و تجربه فرهنگی هیجان انگیز تقلیل پیدا کرده است،افراد معمولی جامعه و فرودستان اتفاقا خودشان را در ضدیت با این امر و با خصیصه راستگرایی و محافظه کاری تعریف میکنند. گرایشی که هرچند گاهی با خواست نهایی این گروه ها در تناقص و تضاد است اما در هرحال عملی تر و کاربردی تر به نظر میرسد.

امان از آن نخبگان نوکیسه.

در سوی دیگر این طیف بوهو بورژوازی، شکل دیگری از نمایش شورش دیده می‌شود: تکنوکرات‌هایی که از نوآوری، استارتاپ، آزادی فردی و فرهنگ جهانی سخن می‌گویند، اما تخصص خود را در خدمت سازوکارهای حکمرانی و کنترل قرار می‌دهند. پرونده ابرآروان و تلاگ، نمونه‌ای از این تناقض است؛ جایی که مدرنیته به جای رهایی، به زیرساخت کنترل اجتماعی گره می‌خورد.

تناقض دقیقاً همین‌جاست: همان فرهنگی که شورش را به سبک زندگی مصرفی تبدیل می‌کند، مدرنیته را نیز به کالایی فردی تقلیل می‌دهد. ظاهر می‌تواند جهان‌وطن، ضدسنت و آزاد باشد، در حالی که سرمایه حرفه‌ای در نهایت به تقویت ساختارهای اقتدار یاری می‌رساند. این درحالی است که بسیاری از عاملان این پروژه ها خود در زندگی شخصی افرادی پیشرو به نظر می آیند.

ما چه می‌خواهیم؟

ما می‌خواهیم فرهنگ، زبان و ادبیات خود را پس بگیریم و این سوءتفاهم‌ها را بشکنیم. می‌خواهیم تناقض‌ها را روایت کنیم و به این نمایش‌های ظاهری با صدای بلند بخندیم.

می‌خواهیم بوهو بورژوازی را از صندلی‌های انحصاری مرجعیت پایین بکشیم؛ نه با جایگزین کردن نخبگان جدید، بلکه با یاری متقابل و گشودن فضا برای صداهای حذف‌شده. اگر خود نیز در ساحتی برخورداریم، آن مزیت را انکار نمی‌کنیم؛ آن را به رسمیت می‌شناسیم و از فرایندهای ناعادلانه‌ای که گاه به سود ما عمل می‌کنند، چشم نمی‌پوشیم. ما نمی‌خواهیم قهرمانان اخلاقی جامعه باشیم. می‌خواهیم امکان بازتوزیع قدرت، ثروت و صدا را به دست خودِ عاملان اجتماعی و در راستای منافع جمعی ممکن کنیم؛ تا شورش به کالایی تفریحی تبدیل نشود و آزادی از معنا تهی نگردد.

در همبستگی

جبهه آنارشیستی


Source: anarchist front

Laisser un commentaire