کُپی‌رایت از چشم‌انداز آنارکوسندیکالیستی: مالکیّت، انحصار و آزادیِ دانش

کُپی‌رایت از چشم‌انداز آنارکوسندیکالیستی: مالکیّت، انحصار و آزادیِ دانش

پژوهش‌گر: هاسّه-نیما گُلکار پاسخی به یک پُرسش رایج: آیا خلاقیّت بدونِ مالکیّتِ فکری از میان می‌رود؟ یکی از رایج‌ترین استدلال‌ها در دفاع از نظام مالکیت فکری در جوامع سرمایه‌داری این است که نویسندگان، هنرمندان، دانشمندان و مخترعان برای تولید آثار و اختراعات جدید به حقوق انحصاری بر دستاوردهای خود نیاز دارند؛ زیرا این حقوق انگیزه‌ی لازم برای تولید را فراهم می‌کنند. استدلال ساده است: انسان‌ها برای فعالیت تولیدی و خلاّقانه به انگیزه نیاز دارند؛ منفعت مالی یکی از مهم‌ترین شکل‌های انگیزه است؛ و امکان کسب درآمد از یک اثر ظاهرن مستلزم آن است که فرد از نظر قانونی بتواند دیگران را از کپی‌کردن، استفاده، بازتولید یا بهره‌برداری از آن اثر منع کند. از این مقدمات نتیجه گرفته می‌شود که لغو یا تضعیف اساسی کپی‌رایت سرانجام به کاهش خلاقیت و نوآوری خواهد انجامید. اما از دیدگاه آنارشیستی می‌توان این زنجیره‌ی استدلال را از همان بُنیاد مورد پرسش قرار داد. مسئله این نیست که آیا خالقان آثار شایسته‌ی احترام، شناسائی و حمایت مادی هستند یا نه؛ و همچنین مسئله این نیست که آیا انسان‌ها برای فعالیت‌های خلاقانه‌ی خود به انگیزه نیاز دارند یا خیر. پرسش بنیادی‌تر این است: آیا برای حفظ و گسترش خلاقیت انسانی واقعن ضروری است که بر دانش، اطلاعات، ایده‌ها و آثار فرهنگی، حقوق انحصاری ایجاد کنیم؟ و پرسشی بنیادی‌تر از آن: آیا مالکیت و انحصار تنها راه، یا حتّا بهترین راه، برای سازمان‌دهی اجتماعیِ انگیزه‌ها و شرایط لازم برای خلاقیت و نوآوری هستند؟ سنت آنارشیستی دلایل مهمی برای پاسخ منفی به هر دو پرسش در اختیار ما می‌گذارد. مالکیت مادّی و «مالکیت فکری» یکسان نیستند نخستین تمایز ضروری، تمایز میان مالکیت مادی و آن چیزی است که از نظر حقوقی «مالکیت فکری» نامیده می‌شود. هنگامی که فردی صاحب قطعه‌ای زمین، خانه، ماشین یا ابزاری است، استفاده‌ی هم‌زمان دیگران از همان شیء مادی ممکن است استفاده‌ی او را محدود یا ناممکن کند. منابع مادی، دست‌کم در بسیاری از شرایط، کمیاب و رقابت‌پذیرند؛ یعنی استفاده‌ی من از یک شیء مشخّص می‌تواند با استفاده‌ی شما از همان شیء تداخُل پیدا کند. اما ایده، فرمول ریاضی، متن، موسیقی، نرم‌افزار و دیگر اشکال اطلاعات از این نظر ماهیّتی متفاوت دارند. اگر من ایده‌ای را با شما در میان بگذارم، آن ایده را از دست نمی‌دهم. اگر شما از یک فرمول ریاضی استفاده کنید، توانائی من برای استفاده از همان فرمول از میان نمی‌رود. اگر کتابی را که من نوشته‌ام کُپی کنید، نسخه‌ی شما موجب نابودی نسخه‌ی من نمی‌شود. بنابراین، در مورد مالکیت فکری، آنچه بیش از همه اهمیت دارد نه کنترل انحصاری فیزیکی بر یک شیء کمیاب، بلکه قدرت قانونیِ قابل‌اجرا برای محروم‌کردن دیگران از استفاده، بازتولید یا تغییر چیزی است که در اصل می‌تواند هم‌زمان در اختیار تعداد نامحدودی از انسان‌ها قرار داشته باشد. از این منظر، یک آنارشیست می‌تواند بپرسد: چرا باید برای چیزی که می‌تواند هم‌زمان در اختیار تعداد نامحدودی از انسان‌ها قرار گیرد، انحصار قانونی ایجاد کنیم؟ این پرسش ما را مستقیمن به یکی از مسائل اساسی در نقد آنارشیستی مالکیت می‌رساند: رابطه‌ی میان مالکیت، محروم‌سازی و قدرت. پیوتر کروپوتکین: دانش محصول فردی منزوی نیست کروپوتکین نظریه‌ای نظام‌مند درباره‌ی کپی‌رایت مُدرن ارائه نکرد. از این رو، از نظر تاریخی دقیق نخواهد بود اگر به‌سادگی گفته شود: «کروپوتکین مخالف کپی‌رایت بود.» بااین‌حال، دیدگاه‌های عمومی او درباره‌ی مالکیت، همکاری، همیاری متقابل و ماهیت اجتماعی تولید، منابع نظری مهمی برای نقد آنارشیستی مالکیت فکری در اختیار ما قرار می‌دهد. کروپوتکین در آثاری مانند کمونیسم آنارشیستی و مزرعه‌ها، کارخانه‌ها و کارگاه‌ها بر این نکته تأکید می‌کند که تولید اجتماعی تا چه اندازه به تلاش انباشته‌ی تعداد بی‌شماری از انسان‌ها و نسل‌ها وابسته است. هیچ تولیدکننده‌ای در خلأ فکری یا اجتماعی فعالیت نمی‌کُند. زبان، آموزش، دانش علمی، مهارت‌های فنّی، ابزارها، سُنت‌های فرهنگی، نهادهای اجتماعی و تجربه‌ی انباشته‌ی نسل‌های پیشین، همگی در تعیین آنچه نسل‌های بعدی قادر به خلق آن هستند نقش دارند. بنابراین، حتا هنگامی که فردی را «مخترع»، «دانشمند»، «نویسنده» یا «هنرمند» می‌نامیم، باید این واقعیت را نیز در نظر داشته باشیم که فعالیت خلاقانه‌ی او در بستری گُسترده‌ی اجتماعی و تاریخی شکل گرفته است. این به معنایِ انکار استعداد، اصالت یا کار فردی نیست. برعکس، به معنای قرار دادن خلاقیت فردی در زمینه‌ی اجتماعی گسترده‌تر آن است. هیچ اختراع مهمی کاملن از هیچ به وجود نمی‌آید. هر نسل از شرایطی آغاز می‌کند که نسل‌های پیشین در شکل‌دادن به آن سهم داشته‌اند. خالق‌بودن با مالک‌بودن یکی نیست


Source: anarchist front

Laisser un commentaire