این روز ها گمانه زنی هائی در مورد حمله ی قریب الوقوع آمریکا با همراهی اسرائیل علیه دولت اسلامی-شیعی حاکم بر ایران در برخی از رسانه ها و شبکه های اجتماعی منتشر می شود. آیا بروز چنین حمله ای ممکن است؟
در صورت وقوع جنگ، پیامدهای احتمالی آن برای منطقه ی خاورمیانه به ویژه ایران از چشم انداز آنارشیستی و واقعیت میدانی چه خواهد بود؟
۱- مُرور کوتاه تاریخیِ پیوسته در روابط ایران، آمریکا و خاورمیانه
زمینه تاریخی بُلندمدت
تَنشهای کنونی بین ایران و آمریکا ریشه در تاریخ بسیار طولانی دارد. موضعگیریهای دو کشور از کودتای خونین ۱۹۵۳ میلادی که با حمایت سازمان جاسوسی «سیا» علیه دولتِ ملیگرای «محمد مصدق» (نخست وزیر وقت) اِجرا شد، آغاز گردید و سپس با قدرت گیری حکومت اسلامی-شیعی «آیت الله خُمینی» در سال ۱۹۷۹ میلادی و تسخیر سفارت آمریکا تشدید گردید. این تجربه ی تاریخی تَلخ موجب شُد که هر گونه دخالت آمریکا در ایران تا به امروز با اعتراض و بَدگمانی شدید داخلی همراه باشد.
زمینه تاریخی کوتاه مدت
– در دهه ۲۰۱۰ میلادی، موضوع هستهای ایران مِحور مذاکرات و تَنش با غَرب بود که نَتیجه آن از بَرجام (۲۰۱۵) شد؛ توافقی که به طور موقت به کاهشِ تنشها کومک کرد، امّا با خروج آمریکا در ۲۰۱۸ بارِ دیگر موجب افزایش تنشها گردید.
– در سال ۲۰۲۰ میلادی، با ترور «قاسم سلیمانی» (فرمانده ارشد سپاه قُدس، بخش برونمرزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) توسط آمریکا در عراق، سطح تنشها به شکل جدّی افزایش یافت — رویدادی که نشاندهنده ی جدّی بودنِ تقابل مستقیم دو کشور در منطقه خاورمیانه بود (اگرچه جنگِ گسترده را بهطور کامل بهوجود نیاورد).
در ۲۰۲۵ تنشهای نظامی و سیاسی به سطحِ بالاتری رسید:
– آمریکا حملات هوائی محدود علیه تأسیسات هستهای ایران انجام داد، که پس از آن یک آتشبَس موقتی اعلام شد.
– همزمان در داخل ایران، چندین اعتراض مُهمی بخاطر وجودِ بُحران بسیارعمیقِ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شکل گرفت که بزرگترین تظاهرات ضد حکومتی پس از سال ۱۹۷۹ میلادی بود و مُنجر به کُشته شدن هزاران انسان و جراحت دیدگانِ فراوان شد.
– در اوایل ۲۰۲۶ تنش داخلی شدّت یافت و تلاشهائی برای حملات رسانهای و حتی نشانههائی از دخالتهای سایبری به نفع مُخالفان (از جمله پخش پیامهای حامی «رضا پهلوی» در رسانههای رسمی) گزارش گردید.
– روابط دولت حاکم بر ایران با غرب همچنین تحت تأثیر ائتلافها و رقابتهای منطقهای، به ویژه در خاورمیانه قرار گرفت. تحلیلهای استراتژیک نشان میدهند که آمریکا دیگر مثل گذشته برای کُنترل مستقیم منطقه همهچیز را بهدست نمیگیرد، امّا اگر منافع حیاتیاش (مثلَن عبور نفت یا أمنیت اسرائیل) تهدید شود، موضعِ مُنفعلانه نخواهد داشت.
۲- چرا تَنشِ داخلی و بینالمللی به هم پیوند یافتهاند؟
دو عامل مُهم به هم مرتبط شدهاند:
الف – بحران داخلی و بروز اعتراضات گُسترده
اعتراضات ۲۰۲۵–۲۰۲۶ بزرگترین چالش اجتماعی سیاسی در ایران در چند دهه اخیر با سرکوب شدید و تلفات انسانی چشمگیر و قطع اینترنت سراسری همراه بوده است.
ب – تشدید رقابتهای منطقهای و بینالمللی
اختلافات بر سر برنامه هستهای، نفوذ در عراق و سوریه، حمایت از گروههای نیابتی، همه باعث شد سیاست خارجی آمریکا و متحدانش و نیز حکومت ایران به حالت پُرتَنش باقی بماند.
۳- آیا حمله نظامی آمریکا/اسرائیل علیه دولت حاکم بر ایران «قریبُالوقوع» است؟
بر پایه ی داده های مُستند شده تا امروز، در کوتاهمدت قطعی نیست.
تحلیلهای مُتعدد کارشناسان سیاسی-نظامی در رسانههای جریان اصلی و مُعتبر این است که اگرچه تَنشها در سطح بالائی قرار دارند و گمانهزنی درباره سناریوهای نظامی مطرح میشود، ولی حمله ی مستقیم و گُسترده – خصوصن در بازه زمانی بسیار نزدیک – از نظر راهبُردی برای آمریکا مطمئن نیست و به احتمال زیاد در اولویّت پایینتری نسبت به مسائل دیگر قرار دارد.
فضاسازی رسانهای و اعتراضات سیاسی نیز میتواند اینگونه اِبهامها را تقویت نماید.
بسیاری از خبرها درباره «حمله قریبالوقوع» بر اساس گمانهزنی، تحلیل رسانهای یا هدفگذاریهای سیاسی منتشر میشوند و الزامن نشانهای از تصمیم قطعی در واشنگتن نمی باشد.
هر چند دولت اسرائیل نقش مُهمی دارد، اما جنگ مستقیم با ایران پیچیدهتر است.
اسرائیل بارها نگرانیهای خود را درباره برنامه هستهای یا موشکی حکومت ایران مطرح کرده و در دیدار با مقامات آمریکائی خواستار اقدام شده است، اما این لزومن به معنایِ «آغاز جنگ» نخواهد بود.
اگر تَنشها در اثر جنگ یا تحریم شدید به بُحران سیاسی و نظامیِ بُزرگتری تبدیل شود؛ فرار نُخبگان، اعتراضات مُستمرّ یا قیام مُسلحانه، سناریوهای مُختلفی قابل تصوّر است.
در تحلیل های بینالمللی معمولن سناریوهای زیر بَررسی میشوند:
الف) جنگِ تمامعَیار
حمله گُسترده آمریکا و مُتحدان علیه حکومت ایران، شبیه لیبی، عراق یا افغانستان، که پایینترین احتمال در کوتاهمدت به حساب میآید، چون هزینههای انسانی، اقتصادی و سیاسی آن بسیار بالاست.
ب) درگیریِ مَحدود یا حملاتِ هَدفمَند
احتمال بیشتری دارد که فشارها به صورت حملات محدود، شناسائی نظامی، یا عملیات علیه زیرساختهای خاص (نَه جَنگ کامل) باشد؛ مثلن تَمرکُز بر امکاناتِ هستهای یا سیستمهای دفاعی.
پ) تَنش نیابتی با درجه پائین
درگیریهای غیرمستقیم از طریق گروههای نیابتی در عراق، سوریه، لُبنان، یَمن یا خلیج فارس که معمولن مُحتملتر از مُواجهه مستقیمِ ارتش آمریکا با حکومت ایران است.
۴- چشماندازهای احتمالی در صورت بروز جنگ
الف) پیامدهای مستقیم نظامی
– تلفات انسانیِ گسترده در هر دو طرف.
– آسیب به زیرساختها از جُمله نفت، انرژی، بَنادر و حملونقل
ب) پیامدهای اقتصادی
– افزایش قیمت نفت و گاز جهانی.
– اختلال در تجارت و زنجیرههای تأمین منطقهای.
– تحریمها و فشارهای اقتصادیِ مُضاعف علیه مردمِ فرودَست.
پ) پیامدهای سیاسی و اجتماعی
– جنگ داخلی و سرکوب بیشتر در ایران و کشورهائی که درگیر بُحران می شوند.
– تشدید بُحران پناهجوئی و مهاجرت به کشورهای همسایه و فراتر از آن.
– افزایش هر چه بیشتر بیاِعتمادی به دولتها و نهادهای بینالمللی.
۵- سناریوهای احتمالی «گُذار» یا قدرتزُدائی از رژیم حاکم
سناریوی اوّل: گذار بدونِ جنگ نظامی
در این حالت، اگر رژیم بر اثر اعتراضات داخلی و انشقاقِ نهادهای امنیتی و نیروهای مسلح تضعیف شود، ممکن است تغییر رژیم از درون جامعه شکل بگیرد — بهطور مشابه با نمونههای دیگر در جهان که بدون حمله خارجی بودهاند.
سناریوی دوّم: جنگ با دخالت خارجی
اگر آمریکا/اسرائیل تصمیم به مُداخله مستقیم یا بسیار گسترده بگیرند، این میتواند به فروپاشی سریعتر رژیم بیانجامد ولی پیامدهای انسانی، منطقهای و ژئوپلیتیک بسیار شدید و غیرقابل پیشبینی خواهد داشت.
سناریوی سوّم: گُذار نظامی-پراگماتیک (بدون حاکمیّت دینی)
در این سناریو، قدرت پس از فروپاشی رژیم بهصورت کُنترلشده در اختیار گرایشهای نظامی یا شبهنظامی بدون ایدئولوژی دینی قرار میگیرد. این گروهها ممکن است فرماندهان نیروهای مُسلّح یا بخشی از ساختار أمنیتی سابق باشند که میکوشند بر مبنای شعار «ثبات و اَمنیت برای پیشرفت اقتصادی» و با تشکیل «حکومت موقّت نظامی» وضعیت را تا حدودی تثبیت نمایند.
۶- نقش و موقعیت احتمالی نیروهای راستگرا (سلطنتطلبان)
اگر وضعیت به شدّت تغییر کُند و رژیم فعلی تضعیف، سرنگون یا کنار گذاشته شود، نقش گروههائی مثل سلطنتطلبان ممکن است در چند محور تعیین شود، ولی این نقشی تضمینشده نیست، بلکه تابعی از واقعیتهای داخلی و بینالمللی خواهد بود.
الف – آگاهی تاریخی و بَدگمانی عمومی
خاطره تاریخی کودتای ۱۹۵۳ میلادی — که با دخالت آمریکا انجام شد و منجر به تقویت حکومت شاه شد — برای بسیاری از ایرانیان هنوز یک نماد دخالت خارجی و سَلب استقلال سیاسی به شمار می آید.
همین تجربه، میتواند باعث شود که بخش های بزرگی از جامعه ایران به ایده ی «بازگشت سلطنت» بیاعتماد باشند، حتی اگر ضدّ حاکمیت فعلی باشند، چون ارتباط تاریخی شاه با غرب برای بسیاری یادآور دخالت و سرکوب بوده است.
ب – نقش سیاسی رضا پهلوی
رضا پهلوی (فرزند آخرین شاه) در سالهای اخیر تلاش کرده خود را به عنوان چهره ی لیبرال-دمکراتِ مخالف رژیم اسلامی حاکم و مُدافع “دموکراسی” و نَه لزومن بازگرداننده ی سلطنت مُطلقه مُعرفی کُند. همچنین سعی می کُند از طریق تماس با سیاستمداران در آمریکا، اُروپا، خاورمیانه و گفتگو با بخشی از اپوزیسیون راستگرا، موقعیت خود را (هرچند میزان حمایت واقعی او در داخل کشور دقیقن قابل سَنجش نیست) تقویت نماید. امّا جامعه ی ایرانِ امروز بسیار متنوّع، جوان و کمتمایل به بازگشت به نظمِ سرنگون شده ی گذشته می باشد.
فراموش نکنیم: رضا پهلوی در ۱۸ سالگی سوگندِ پادشاهی به عنوان وارثِ پدرش در قاهره (مصر) اَدا کرده و سخت شیفته ی قدرتِ دولتی و اقتدارگرائی با استانداردِ دوگانه “چه شاه باشم و چه رئیس جمهور” می باشد.
پ – چالشهای پیشروی سلطنتطلبان اگر رژیم سرنگون شود:
بسیاری از ایرانیانِ چپگرا و دمکرات هم در درون کشور و هم خارج از آن، براندازی ریشهای ساختار قدرت و ایجاد نظامی دمکراتیک (بنابر تعریف خوشان) را به بازگشت سلطنت ترجیح می دهند — به ویژه اگر سلطنت همراه با حمایت یا مقبولیّت گرفتن از قدرتهای خارجی تعبیر شود – که می شود.
در چنین فضائی، جناحهای گوناگون جمهوریخواه، از سوسیال-دمکرات تا چپ و کمونیست و سایر گروههای مخالف به استثنای آنارشیست ها – که أکیدن ضدِ تشکیل و شرکت در هر نوع دولت و ساختار سلسله مراتبی هستند – برای گرفتن قدرت حکومتی دست به رقابت سیاسی می زنند.
اگر رژیم فعلی تضعیف یا سرنگون شود، نقش سلطنتطلبان و رضا پهلوی نامُشخّص و رقابتی و نَه یک مسیر قطعی برای بازگشت شاهنشاهی خواهد بود؛ زیرا تجربه تاریخی و واقعیتهای اجتماعی ایران به احتمالِ بسیار زیاد مانع از مقبولیّت سریع و گسترده ی یک بازگشتِ مُطلق سلطنت خواهد شد.
۷- نقش و موقعیت احتمالی نیروهای چپگرا
اگر در نتیجهی جنگ یا فروپاشی ناگهانی، رژیم اسلامی حاکم سقوط کُند، موازنهی نیروها به چند عامل تعیینکننده و نَه صِرفن«حقانیت تاریخی» یا سابقهی مبارزاتی بستگی خواهد داشت.
دربارهی نیروهای کمونیست و سوسیالیست میتوان چند نکتهی کلیدی را باز گفت:
سرمایهی اجتماعی و سازمانیافتگی
نیروهای کمونیستی و سوسیالیستی ایران از نظر فکری و تاریخی بسیار ریشهدارند، اما از حدود یکصد سال اخیر تا کنون، هم از طرف رژیم دیکتاتوری سلطنتی محمد رضا شاه پهلوی وهم از جانب رژیم فاشیستی آیت الله خُمینی به شدّتِ تمام سرکوب و تضعیف شده اند. و به همین دلیل از یک سو، نتوانسته اند پیوندی اُرگانیک و نیرومند با طبقهی کارگر و لایههای فرودست در جامعه برقرار نمایند و از طرف دیگر، از لحاظ تشکیلاتی بسیار پراکنده و چندین پاره هستند.
بنابر این، نیروهای کمونیستی، سوسیالیستی و چپ های دمکرات فقط در صورتی شانس رقابت، همسنگ بودن و عقب نماندن از نیروهای سلطنتطلب (که بخش بزرگی با گرایشهای فاشیستیِ پوشیده در لباس “نجات ملی” هستند) را خواهند داشت، اگر از جمله:
– دارای پایگاه اجتماعی واقعی در داخل کشور در جنبش های کارگران، کشاورزان، زنان، آموزگاران، بازنشستگان،بیکاران، حاشیهنشینان و … باشند، که متأسفانه اینگونه نیست.
– دارای برنامه ی عملیِ روشن برای انقلاب اجتماعی باشند، نَه صِرفن شعار سرنگونی طلبانه و دیگر شعارهای رادیکال همچون آزادی، برابری، نان، کار، مَسکن و … آنهم بیشتر در بین شبکه های سیاسی-تبعیدی در خارج از کشور، که متأسفانه چنین نیست.
– اتحادِ عمل میان بیشترین نیروهای جمهوریخواه از کمونیست و سوسیالیست گرفته تا چپ دمکرات برقرار ساخته باشند، که متأسفانه تا کنون انجام نداده اند.
اگر نیروهای چپ در مجموع نتوانند پیشاپیش خود را بهعنوان بدیلِ عملی و مُتحد مُعرفی کُنند، نقشاشان بیشتر به «اپوزیسیون اجتماعی قدرتمند» محدود میشود تا نیرویِ اصلی برای کسب قدرت سیاسی و تشکیل دولتِ مورد هدف اشان در آینده.
به زبان ساده: شانسِ تاریخی برای چپ وجود دارد، اما این خودبهخودی نیست. بدون سازمان، اتحاد، برنامه و پیوند اُرگانیک با جامعه، میدانِ سیاست را نیروهائی میبَرند که آمادهی تصرّف آن هستند، نَه لزومن کسانی که عادلانهتر فکر میکنند.
۸- جمعبندی و راهکارها از دیدگاهِ آنارشیستی
الف) احتمال جنگ مستقیم بین آمریکا و ایران وجود دارد، اّما اِلقا و واقعیات سیاسی نشان میدهد که در کوتاهمدت جنگِ گُسترده قطعی نیست و بیشتر سناریوها حولِ تَنشهای محدود یا تنشهای نیابتی میچرخَد.
ب) در صورت تشدید تنشها، پیامدهای انسانی، اقتصادی و منطقهای به ویژه برای مردم عادی، نَه دولتها، بسیار سنگین خواهد بود.
پ) از آنجا که مَنِش، هدف و راهکارِ آنارشیستی عَدم تصرّف هیچ گونه قدرتِ دولتی می باشد، بنابراین گفتار و رفتارشان بی تردید مُبتنی بر رَدّ ساختارهای دولتیِ قدرتمحور و تکیه بر مُبادرتهای جامعهمحور بر پایه ی خودگردانی (خودسازماندهی اُفقی و خود مُدیریتی) است.
در هنگام بروز جنگ، بهترین رویکردها شاملِ همبستگی اجتماعی، یاری رسانیِ مُتقابل، مقاومتِ جمعی، بکارگیری اَبزارهائی که به حِفظ جان و کرامتِ انسانها کومک میکُند و از تداوم یافتنِ خشونت میکاهد، خواهد بود.
ت) وابسته به ارزیابی از شرائط مُشخص، مُقاومت غیرمُسلّح و جامعهمحور از راهِ تقویتِ شبکههای کومکرسانی محلّی برای حفاظت از مردم غیرنظامی و دیالوگِ همبستگی بینالمللی می باشد.
ث) آموزش و آگاهیرسانی اِنتقادی درباره خبرهای جنگزا یا تبلیغاتی و مُبارزه با جنگاَفروزی رسانهای.
ج) تمرکُز بر حقیقتجوئی و تحلیل مُستقل به جای گمانهزنیها.
چ) برنامهریزی برای بازسازی و همکاریهای اُفقی (بدون سلسله مراتب حزبی و رهبری) به جایِ تمرکز بر قدرتِ دولتی.
اگر طبقه ی کارگر و جامعه مدنی آماده و نیرومند باشند، میتوانند نهایتن به سمتِ ایجاد شوراهای خودگردان، شکلگیریِ ساختارهای فدرالیستی دمکراتیک، توسعه ی همبستگی اجتماعی، دَرمانی و آموزشی پیشروی نمایند، هر چند این مسیر، بسیار دُشوار و پُرمخاطره می باشد.
با آرزوی آزادی، برابری، عدالت، آسایش، آرامش و روزگاری بدونِ استثمار، سرکوب و جنگ برای تمامی زحمتکشان در ایران و جهان.
سرنگون باد دولتِ سرمایه داریِ اسلامی-فاشیستی حاکم بر جغرافیای ایران!
زن-زندگی-آزادی!
Source: Anarchistfront Iran
