نویسنده: جمال

پس از آغاز جنگ داخلی سوریه، کوردهای روژاوا در موقعیتی قرار گرفتند که انتخاب آن‌ها نه از سر اجبار، بلکه آگاهانه و سیاسی بود. آن‌ها نه به دولت مرکزی سوریه پیوستند و نه به اپوزیسیون وابسته به قدرت‌های خارجی، بلکه «خط سوم» را برگزیدند؛ مسیری مبتنی بر خودسازماندهی اجتماعی، دفاع مردمی، شوراها و کمون‌ها.

کنفدرالیسم دمکراتیک در شمال و شرق سوریه پاسخی عملی به فروپاشی دولت، خشونت فرقه‌ای و منطق دولت-ملت متمرکز بود. این تجربه، با تکیه بر مشارکت مستقیم جامعه، برابری جنسیتی و تکثر اتنیکی و مذهبی، از همان ابتدا به یک آلترناتیو واقعی بدل شد؛ آلترناتیوی که نه‌تنها دولت اقتدارگرا، بلکه کل نظم امپریالیستی مبتنی بر دولت-ملت را به چالش می‌کشید.

در چنین زمینه‌ای، ظهور داعش را نمی‌توان صرفاً نتیجه افراط‌گرایی مذهبی یا خلأ قدرت دانست. تمرکز سازمان‌یافته حملات داعش برکوردهای ایزدی و مناطق کنفدرالیسم دمکراتیک نشان می‌دهد که خشونت جهادی کارکردی سیاسی و بخصوص داشت. هدف اصلی، نابودی تجربه‌ای بود که بدون دولت، بدون مرز و بدون قیم خارجی، امنیت و نظم اجتماعی ایجاد کرده بود.

نیروهای مدافع روژاوا، با اتکا به سازمان‌یابی اجتماعی و تجربه جنگ نامتقارن، داعش را به‌طورچشم گیری تضعیف کردند و آن را به آستانه نابودی رساندند. این لحظه را می توان نقطه شکست مرحله نخست راهبرد امپریالیسم آمریکا نامبرد؛ مرحله‌ای که در آن تروریسم عریان دیگر توان نابودی کنفدرالیسم را نداشت.

پس از این ناکامی، ایالات متحده راهبرد خود را تغییر داد. به‌جای تداوم استفاده از گروهی که مشروعیت بین‌المللی نداشت و کارایی‌اش به شدت کاهش یافته بود، به بازسازماندهی جهادگرایی و نسخه دولتی شده آن روی آورد. از میان نیروهای جهادی پراکنده و دستگیرشده، از جمله چهره‌هایی مانند جولانی، نیرویی جدید ایجاد و ابتدا برای جنگ با دولت بشار اسد استفاده شد. با فروپاشی دولت مرکزی، «دولت تحریرالشام» شکل گرفت و قدرت رسمی را در دست گرفت. این دولت نه نیرویی ضد‌جهادی، بلکه شکل قانونی‌شده همان جهادگرایی پیشین بود. عناصر داعش و القاعده، این‌بار در قالب ارتش و نهاد دولت، مأمور هدفی مشخص شدند: حمله به  کنفدرالیسم دمکراتیک شمال و شرق سوریه.

به این معنا، آمریکا نه با داعش جنگید و نه آن را حذف کرد، بلکه پس از شکست، آن را از شکل تروریسم غیرقانونی به جهادگرایی دولتی تبدیل کرد.

حمایت ظاهری آمریکا از نیروهای سوریه دمکراتیک در جنگ با داعش نیز باید در همین چارچوب فهم شود. تسلیحات و تجهیزات آمریکایی همواره تابع  End-Use Monitoring مشروط و کنترل شده بودند.

این سلاح‌ها فقط تا جایی کارآمد بودند که در چارچوب مأموریت مورد نظر آمریکا باقی می‌ماند. هنگامی که کنفدرالیسم دمکراتیک به‌عنوان یک پروژه سیاسی مستقل درگیر جنگ با تحریر الشام شد، همین تجهیزات عملاً کارایی خود را از دست دادند. ازکارافتادن تسلیحات آمریکایی در دست نیروهای کنفدرالیسم دمکراتیک نه یک مسئله فنی، بلکه تصمیمی سیاسی بود؛ تصمیمی برای خالی‌کردن پشت کنفدرالیسم و هموار کردن مسیر حمله دولت جهادی تحریرالشام با حمایت تسلیحاتی و مزدوران دولت فاشیستی ترکیه.

با وجود اشغال بخش‌هایی از مناطق کنفدرالیسم و تمرکز حملات دولت موقت سوریه بر نابودی کامل این تجربه، نه صرفاً محدود کردن آن به روژاوا، خودمدیریتی دمکراتیک همچنان پابرجاست. بقای این تجربه نه به حمایت دولت‌ها، بلکه به اراده اجتماعی، تجربه انباشته‌شده جنگ داخلی و توان خودسازماندهی وابسته است.

حتی در شرایطی که دولت تحریرالشام از حمایت لجستیکی و تسلیحاتی ترکیه و ایالات متحده برخوردار است، نیروهای سوریه دمکراتیک می‌توانند با اتکا به جامعه و تأمین تسلیحات از بازار جهانی، این دولت اجیرشده را تضعیف کرده و به عقب برانند.

این واقعیت نشان می‌دهد که هدف اصلی حمله آمریکا و دولت‌های همدستش، خودمدیریتی و کنفدرالیسم دمکراتیک است؛ تجربه‌ای که به همین دلیل، به دشمن مشترک امپریالیسم، فاشیسم منطقه‌ای و جهادگرایی دولتی بدل شده است.

زنده باد #اراده_رهایی_جوامع_تحت_سلطه

زنده باد #کنفدارلیسم_دمکراتیک

#آزادی و #انسانیت_پیروز_است.

نابود باد #امپریالیسم_جهانی


Source: Anarchistfront Iran

Laisser un commentaire