او میگفت ما هربار زندانی را احیا می کردیم و بعد از دو هفته دوباره او را دار می زدیم و در این دو هفته زندانی اگاهی و هوشیاری اش را بازمی یافت و از مرگ مجدد اش اگاه میشد.
دانشگاه دارای بخش آموزش و خدمات رفاهی است.
جایی که عملا فرصت تحقیر و توهین بیش تر برای دانشجویان را فراهم میکند.
نیروهای اداری دانشگاه مجبور اند به تنهایی و با دستمزد کم و با درگیری های بین فردی و سازمانی فراوان و خبر چینی های گسترده کار کنند.
و در نتیجه فشار این موضوع، به مراجعین و دانشجویان فشار می آورند و از انجام وظایف شان و راهنمایی و کمک کردن خودداری می کنند.
هزینه های دانشگاه عملا برای دانشجویان غیرقابل پیش بینی شده اند و آن ها به دلایل مختلف مبالغی کلان را از دانشجویان طلب میکنند.
بنابراین تامین هزینه زندگی و تحصیل به یک مشغله استرس و وحشت آور دائم تبدیل گردیده است.
شوراهای صنفی یا ایجاد نمی شوند و یا بسیاری تعطیل می شوند و دانشجویان نهاد میانجی و صدای مستقلی برای بیان اعتراض هایشان ندارند.
معمولا به ما می گویند:
که چرا ثبت نام کردید؟ و انصراف بدهید و قوانین ما همین طور اند!
و شما باید اطاعت کنید
در حالی که این قواعد در ارتباط با دانشگاه های دولتی و آزاد تقریبا یکسان اند و جوانان انتخاب های چندان دیگری ندارند و این جزو معدود راه های آنان برای تحصیل و ارتقا و حتی مهاجرت است.
و قریب به اتفاق ما دانشجویان، شهروندان ایرانی هستیم و این نهاد ها با ثروت عمومی ما تاسیس شده اند.
به علاوه هزینه انصراف از تحصیل در صورت ورود به دانشگاه بسیار بالاست و تامین چنین هزینه ای نیز از توان ما خارج است.
